کلمه سامسارا در زبان سانسکریت معنای چرخ زدن و دور زدن دارد و معنی دیگر آن چرخه زندگی و مرگ است. اصولا دینهای شبهقاره هندوستان نگرش دورانی به زندگی دارند. بعنوان مثال، روند تولد-زندگی-مرگ را بصورت خطی نمیبینند بلکه باور دارند این روند بشکل چرخه ادامه میابد. این همان باور به تناسخ است یعنی ادامه این روند و تولد مجدد، زندگی و مرگ و تولد مجدد و…
در مورد این چرخه زندگی یا چرخه رنج در بین اندیشمندان و متخصصان علوم دینی هندو و بودیسم مباحث فراوان است اما چیزی که آنرا برای بشر امروزی جذاب میکند، نگرش مبتنی بر اصول طبیعت است. با گذشت نزدیک به دو قرن از انقلاب صنعتی و آرامش پس از سرمستی انسانها در انقیاد نیروهای طبیعی، تمایل بیشتر و بیشتر انسانها به برگشت به سوی طبیعت دیده میشود. حرکتهای اجتماعی بسمت غذاهای طبیعی و دوری از دستکاریهای ژنتیکی در محصولات کشاورزی از نمونههای علاقه بشر به طبیعی(نچرال) زیستن است. امروزه بشر درک کرده است که هدف ما به زنجیر کشیدن و مهار زدن به طبیعت نیست، بلکه معنی پیشرفت واقعی، درک نیروهای طبیعی و هماهنگی با آنها است. در این راستا، نحوه برخورد با زندگی و مرگ بشکل یک چرخه، هماهنگی بیشتر با طبیعت را به ذهن القا میکند، مانند دیدن چرخه مرگ طبیعت در پاییز و زمستان و زنده شدن دوباره آن در بهار و ادامه این چرخه تا بینهایت. همانطور که مرگ طبیعت در زمستان پایان داستان باغ نیست و در پی آن زنده شدن طبیعت در بهار و جوانی دوباره باغ را میبینیم.
اینکه پس از مرگ، قرار بر حساب پس دادن بخاطر اعمال در طول زندگی است، در دینهای ابراهیمی بشکل معاد و روز قضاوت و جهنم و بهشت کاملا مشخص و تبیین شده است. بنظر میرسد دینهای منطقه هندوستان نیز با قسمت حساب پس دادن بعد از مرگ موافق هستند، اما به شکل زاده شدن مجدد در شکلی دیگر. اینجاست که چرخه زندگی یا سامسارا شش حالت مختلف زاده شدن پس از مرگ را تعریف میکند. هر چه انسان بهتری باشید، در دور بعدی زاده شدن، به قسمتهای بالاتر این چرخه یعنی نزدیک به خدایان صعود خواهید کرد و برعکس.
دلیل دیگر اعتقاد به وجود شش حالت مختلف، باور به انصاف در محاسبات خدای مرگ یا “یاما” است. احتمالا تصور اینکه پس از مرگ تنها دو حالت بهشت و جهنم وجود داشته باشد کمال بیانصافی بنظر میآمده است، آنهم برای یک وجود کامل مانند خدا. بعبارت دیگر فقط دو دسته خوبها و بدها کمبودهای بسیاری داشته و علمای دین برای رعایت انصاف چند حالت میانه را نیز در نظر گرفتهاند. بر اساس چرخه سامسارا برای بدها سه حالت و برای خوبها نیز سه حالت در نظر گرفته شده است. وقتی به ادبیات دینهای ابراهیمی نیز نگاه کنیم تلاشهای اینچنین را بشکل طبقات مختلف بهشت و جهنم میبینیم.

قسمت خدایان این چرخه به قدرتمندترین حالات بشری میپردازد. امروزه قدرت حساب بانکی و روابط یک فرد مهمترین تصمیمگیرنده تواناییهای او محسوب میشوند. اگر قدرتهای ذهنی و معنوی نیز به این کیفیتها اضافه شود، ادعای نزدیک شدن به مقام خدایی را میتوان داشت. فردی مانند ایلان ماسک را با حدود چهارصد میلیارد دلار ثروت(در شروع سال 2025، زمان نوشتن این مقاله) در نظر بگیرید. افرادی مانند او در زمره خدایان این چرخه قرار میگیرند. سرداران نظامی با ثروت و امکانات فراوان و مدیران ارشد سازمانهای بزرگ را میتوان در دسته نیمه-خدایان دانست. قسمت سوم نیز مربوط به انسانهای معمولی است. کارمندی که روز جمعه با خانواده خود در کنار رودخانهای سفره پهن کرده و از هوای آزاد و طبیعت لذت میبرد، قسمت سوم این چرخه را تشکیل میدهد. در باور بودیسم، منطقه خدایان تنها متعلق به راهروان راه حق و رهاشدگان از بندهای دنیوی است و ثروتمندان و زورمداران را راهی به قلمرو خدایان نمیباشد. هر چه باشد معماران این طرز تفکر، از معابد و علمای دین برخواستهاند و انتظار میرود برای همکاران خود مزایای ویژه درنظر گرفته باشند.
منطقه زیردست یا بدها نیز به سه قسمت تقسیم شده است. حیوانات اهلی و وحشی در یکی از این سه قسمت قرار دارند. بعبارت دیگر، یک انسان در دور تناسخ میتواند به شکل یک سگ یا عقاب یا هر حیوان دیگر حلول نماید. همین طرز تفکر باعث توجه و احترام ویژه به حیوانات شده است. کسانی که به هندوستان سفر کرده باشند، حتما از دیدن صحنه حیوانات آزاد در خیابانها به آن شکل آزاد و رها در ابتدا جا خوردهاند. اگر باور داشته باشم که همین خوک آزاد در خیابان ممکن است عموی خدابیامرز من باشد یا خودم به شکل گوسفند در زندگی بعد حلول یابم، قطعا نگاه متفاوتی به حیوانات خواهم داشت و همان میشود که در خیابانهای امروز شهرهای هندوستان میبینیم. بگذریم که گاو در بین همه حیوانات مقام والایی در هنویسم یافته که دلیل آنرا در زمانی دیگر خواهم گفت.
قسمت بعدی در بدهای پایین جدول، از آن روحهای سرگردان و افراد گیج و گول است. کسانی که همیشه در جستجوی هیچ هستند. این دسته در آیین هندویس توضیحات پیچیده دارد اما همین بس که این افراد همیشه در نقاشیها و کندهکاریهای معابد هنده با شکم بزرگ ترسیم میشوند. شکم بزرگ نه از سیری، بلکه از گرسنگی مانند قحطیزدگان. چون این افراد هیچوقت سیر نمیشوند، فارغ از اینکه چقدر بخورند یا بیاشامند. بدتر اینکه با خوردن و آشامیدن دچار درد شدید و سوزش در گلو میشوند که نتیجه آن گردن باریک و شکمهای باد کرده است.
و بالاخره جهنم. قسمت مورد توجه تمام ادیان و آیینهای بشری. محل کابوسهای هولناک شبانه و شکنجههای باورنکردنی که ذهن بشر قادر به تصور کردن آنها بوده است. افرادی که سالهاست مزه یک آن خوشبختی و خوشی را نچشیدهاند. افرادی که در حسرت یک خواب خوش و یک گفتگوی لذتبخش در انتظار زجرآور به سر میبرند. افرادی که در حسابهای بانکی خود ثروت فراوان اندوختهاند، اما اجازه استفاده از آن را، نه برای اطرافیان و نه برای خود ندارند. اینان در قعر چاه خودبینی به زندان انفرادی خودخواسته محکومند. چه جادوی سیاه دردناکی.
در پایان لازم به تاکید است که بررسی و آموزش کامل چرخه سامسارا ماهها بلکه سالها بطول میانجامد و در مدارس متفاوت هندویم و بودیسم انواع تفسیرهای متفاوت برای این چرخه عرضه میگردد. این چرخه جزییات فراوانی دارد و هدف نویسنده ساده کردن اصول این چرخه در حد یک مقاله کوتاه بوده است. مهم اینکه هر فرد بعد از مرگ میتواند در هر یک از این شش قسمت زاده شود که البته بستگی به طرز رفتار او در زندگی پیشین دارد. مثلا در یکی از مدارس بودیسم شمال تایلند که برای کلاس مدیتیشن رفته بودم و با استاد کلاس رفاقتی دست داد، ایشان کتاب قطوری به من نشان داد که فقط برای قسمت جهنم سامسارا هجده نوع شکنجه مختلف با عکس و تفصیلات توضیح داده شده بود. به او گفتم”ملاهای ما هم که به منبر میروند از این گونه داستانها بسیار میگویند”.
نکته اساسی، باور اکثر علمای دینهای شبهقاره هندوستان به این واقعیت است که حضور در این چرخه سامسارا جز تکرار و رنج دوباره زاده شدن برای بشر به ارمغان نمیآورد. آنها باور دارند که هدف نهایی هر یک از ما باید پایان این چرخه و خروج از سامسارا و رسیدن به نیروانا باشد. در باره نیروانا در هفته اول پادکست قصهلامتی بحث شد. هدف پاسخ به این پرسش است:” چگونه از سامسارا رهایی یابم؟” و پاسخ همان گفته قدیمی خودمان است:”می بخور ممبر بسوزان مردمآزاری مکن”. مسیرهای موجود برای انسان نیک و خوشبخت بودن نیز در درک این چرخه سامسارا و مدیریت سه حیوان در مرکز چرخه است: خوک، مار و خروس.(برای اطلاعات بیشتر به مقاله نیروانا، هشت مهارت بودا مربوط به هفته اول پادکست قصهلامتی مراجعه شود.)





نه منجی باش، نه قاضی؛ فقط آزار نکن! چقدر ساده و در عین حال عمیق؛ رهایی از سامسارا نه در ریاضت افراطی است و نه در آزار دیگران، بلکه در مهر، آگاهی و رها کردن رنجیست که به هم تحمیل میکنیم.
بسیار زیبا گفتی پانتهآ. امیدوارم گاهگاهی از بند سامسارا برهیم و به خود بنگریم. حتی لحظاتی رهایی سرشار از بودن هست.